
    <rss version="2.0">
      <channel>
        <title>Farkhondeh Aghaei</title>
        <link>http://www.farkhondehaghaei.com/</link>
        <description>
          Syndication feed for 5 latest articles from www.farkhondehaghaei.com
        </description>
  
        <item>
          <title>
             بايد از يزدان ... آموخت و سوزاند!
          </title>
          <description>
             به نظرم می‌رسد كه آقايی يك مشكل بزرگ را در اين كتاب حل كرده، مشكلی كه هميشه يك گرفتاری‌ست برای نويسنده‌ی ايرانی: انطباق وضعيت داستانی مدرن با وضعيت ايرانی خودمان. هميشه فكر می‌كردم مگر اين تهران كوفتی چه‌قدر فرق دارد با نيويورك كه ما تا می‌خواهيم همان چيزی را كه اين‌جا اتفاق می‌افتد با همان نگاه به «شخصيت» به «وضعيت» بنويسيم، گند می‌زنيم؟ بهرام صادقی البته در دهه‌ی سی اين مشكل را حل كرد، اما دنيا ... حالا عوض شده. ديگر زياد نمی‌شود زياد روی آن شگردها حساب كرد...
شغل‌اش را از دست داد و كارش به خوابيدن تو خيابان‌ها كشيد، و حالا هم ... كه مرده بود! آقايی يك داستان نوشته برای اين‌ها. دوست دارم بگويم كه اين مهم است. شايد برای همين باشد كه حالا اين‌جا هستم، كه حالا دارم اين حرف‌ها را روی كاغذ می‌خوانم، و می‌دانم كه دور تسلسل نام‌ها هنوز ادامه دارد، و می‌دانم كه اين كار اصلا شبيه نقد نيست، و می‌دانم كه كلمات را، نشانی‌ها را كم‌كم دارم فراموش می‌كنم. آدم‌ها بدون خاطرات‌شان می‌ميرند. شايد به همين دليل است كه آدم‌های سالم و ميان‌سال به محض اين كه آلزايمر می‌گيرند، چند ماهی بيش‌تر دوام نمی‌آورند. كاری‌ش نمی‌شود كرد. اين روزها بايد با شيطان رفاقت كرد. اين روزها، بايد از يزدان آموخت و سوزاند!


          </description>
          <link>
             http://www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=269
          </link>
          <pubDate>
             Mon, 28 Jul 2008 23:30:28 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             "پایاب" ویژه "فرخنده آقایی" منتشر شد 
          </title>
          <description>
             در صفحه 44 مجله "پایاب" ویژه "فرخنده آقایی" می خوانیم: «بی شک همان گونه که انتشار رمان ابلوموف اثر ایوان گنجاروف باعث شد تا مکتب ابولومویسم شکل گیرد و کسانی را که همیشه رویا می بافند و از اقدام به عمل عاجز بوده و در رخوت و خمودگی به سر می برند شامل می شود "از شیطان آموخت و سوزاند" نیز این ظرفیت را دارد که مبداء مکتبی شود خلاف ماهیت ابولومویسم، مکتبی که قوام و شکوه انسان را در حرکت و عمل براساس ایده خود می داند. انسانی بی اعتنا به تظاهرات منبعث از رفتاری طوطی وار و استوار بر اعتقاد خویش.
"از شیطان آموخت و سوزاند" احتیاجی به این ندارد تا در انطباق اش با تئوری ها، بررسی و تشریح شود. چرا که نویسنده طرحی درانداخته است که تئوریسین های ادبیات و جامعه شناسی آن، باید به آن رجوع کنند. مصداق ها را از آن بگیرند و براساس آن، تئوری های نو بنا نهند.»
          </description>
          <link>
             http://www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=268
          </link>
          <pubDate>
             Tue, 18 Mar 2008 02:23:04 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             salam az bolgharestan
          </title>
          <description>
             
          </description>
          <link>
             http://www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=267
          </link>
          <pubDate>
             Tue, 05 Feb 2008 23:21:55 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             آواره و سرگشته در رمان "از شیطان آموخت و سوزاند" 
          </title>
          <description>
             شهرزاد نیوز: راویِ مسیحی اول شخصِ زنِ رمان "از شیطان آموخت و سوزاند" جایی برای خواب ندارد. پیش ازین در مطبی می‌خوابیده و حال جای خوابش را به کتابخانه‌ای شبانه‌روزی تغییر داده است. سه صندلی را به هم می‌چسباند و روی آنها می‌خوابد.
داستان، روزنگار راوی است که از روز 21 مرداد 1377 آغاز می‌شود و در تاریخ 12 دی 1380 به پایان می‌رسد. و بدین‌گونه بیش از سه سال دربه‌دری راوی را دربرمی‌گیرد که ابتدای دهه‌ی چهل زندگی‌اش را می‌گذراند. تکه‌تکه از میان این یادداشت‌های روزانه سرگذشت زن روایت می‌شود.
          </description>
          <link>
             http://www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=266
          </link>
          <pubDate>
             Tue, 31 Jul 2007 00:08:41 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
        <item>
          <title>
             خاطرات گمشده(درباره کتاب جنسيت گمشده)
          </title>
          <description>
             كتاب "جنسيت گمشده" فرخنده آقايي را همين امروز شروع كردم و چند ساعت پيش صفحه آخرش را ورق زدم. اين كتاب را چند سال پيش وقتي تازه منتشر شده بود از دوستي هديه گرفته و خوانده بودم. اما براي يك كار تحقيقي كه اين روزها در دست دارم باز به اين كتاب مراجعه كردم. برايم جالب بود كه علت اصلي خواندن دوباره كتاب را فراموش كردم و به جاي آن با  شخصت اصلي در هندوستان همسفر شدم و خاطرات آن كشور برايم زنده شد. 
          </description>
          <link>
             http://www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=265
          </link>
          <pubDate>
             Sat, 21 Jul 2007 04:14:07 GMT
          </pubDate>
        </item>
  
      </channel>
    </rss>  
  
