فرخنده آقايی

صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

  داستان
  يادداشت
  گفتگو
  نقد آثار
  كتاب
  آلبوم عکس
  خواندنی ها

از شيطان آموخت و سوزاند نوشته فرخنده آقايي

مجموعه داستان






گفتگو با روزنامه شرق

آدم اینجا تنهاست


يوسف عليخانى: متولد ۱۳۳۵ تهران، فوق ليسانس علوم اجتماعى و در حال حاضر كارمند بانك مركزى ايران است. اولين مجموعه داستان آقايى به نام «تپه هاى سبز» در سال ۱۳۶۶ با حال و هوايى وهمناك و سوررئاليستى منتشر شد. در سال ۱۳۷۲ نيز دومين مجموعه داستانى خود را با عنوان «راز كوچك» منتشر كرد. اين مجموعه جايزه بهترين مجموعه داستان كوتاه مجله گردون را ربود و فرخنده را برنده قلم زرين گرداند. سومين مجموعه داستان او با نام «يك زن، يك عشق» و اولين رمان او با نام «جنسيت گمشده» طى سال هاى گذشته منتشر شده است.«يك عكس يادگارى با فرخنده آقايى» به كوشش مهدى كريمى نيز مرورى دارد بر فعاليت هاى اين نويسنده نسل سومى كه به تازگى مجموعه داستان «گربه هاى گچى» را از سوى نشر قصه روانه بازار كتاب ساخته است.آقايى همچنين از تقديرشده هاى جشن بيست سال ادبيات داستانى پس از انقلاب است. گفت وگوى ما با اين نويسنده درباره آخرين مجموعه داستان اوست.

•مجموعه داستان «گربه هاى گچى» داستان هاى آدم هاى مسخ شده است. قبول داريد كه در اين داستان ها فرخنده آقايى، نسبت به زنان ديد انتقادى قابل توجهى دارد؟

نمى دانم. مثلاً در پرديس يا آناناس و لاك پشت من قصد ديد انتقادى نداشتم، ولى در بعضى داستان هايم ديد انتقادى دارم، ولى اين كه به عمد جايى كسى را محكوم كنم، اين قصد را نداشتم. وقتى سراغ موضوعاتى مى رويد مثل آناناس يا گربه هاى گچى يا رمان جنسيت گمشده، ذات انتقاد در آنهاست.

•فكر مى كنم پشت مطرح كردن هر موضوعى يك ديد انتقادى هست. ولى در يك داستان تخيلى كه فقط بخشى از آن واقعيت است، فرق مى كند.

چرا ديد انتقادى داشتن يا نداشتن در اين مجموعه برايتان مهم است؟ به هرحال قصد محكوم كردن كسى وجود نداشته است.

•در آناناس نه يك زن بلكه همه شرايط نقد مى شود. در گربه هاى گچى هم به نظر مى رسد شما اين زن ها را به مسخره مى گيريد. آيا من اشتباه مى كنم؟

زمان نوشتن مسائل اجتماعى بخواهيم يا نخواهيم، ديد انتقادى به وجود مى آيد.

•در داستان پرديس علاقه ميكله به راوى نشان از يك بغض فروخورده يا سركوب شده دارد. انگار راوى تنهايى خود را با ميكله پر مى كند؟

در داستان پرديس فكر اصلى عدم ارتباط است. هر نوع عدم ارتباط بين آدم هايى از دو مملكت با فرهنگ هاى مختلف و يا آدم هايى از دو مذهب. به شكل هاى مختلف اين ارتباط برقرار نمى شود همه در حال توضيح دادن براى هم هستند. آدم ها هى براى هم توضيح مى دهند، ولى نه تنها به هم نزديك نمى شوند، بلكه مرتب از هم دورتر مى شوند.ميكله ماريا را دوست دارد و ماريا قصد ازدواج با ديگرى را دارد. ميكله به راوى مى گويد اگر تو با من زندگى كنى، ما اينجا را رنگ مى كنيم و در صحبت ها او را ماريا خطاب مى كند. راوى مى بيند حتى ابراز علاقه ميكله براى شكست مرد است و به نوعى زن را در نقش ماريا مى بيند و از آنجا خارج مى شود و بهتر است بگوييم فرار مى كند. برخورد با ميكله، سرخوردگى مضاعف را در او ايجاد مى كند.

•داستان آناناس از داستان هاى ماندگار اين مجموعه است. پرداخت زيركانه و جسورانه نويسنده قابل تامل است.

در آناناس زن موضوع يك رپرتاژ است، ولى بازى در بازى ادامه پيدا مى كند. در اين داستان آدم ها به هم نارو مى زنند، ولى دست بالاى دست بسيار است. برنده و بازنده وجود ندارد. در عالم واقع هم ما هركدام در روياها و كابوس هاى خودمان زندگى مى كنيم. زندگى ما چيزى است غير از زندگى ديگران. حركت از فرد است به طرف فضايى كه او را احاطه كرده، فضايى ذهنى به ابعاد همه آرزوها، توهمات و هراس ها. در تقابل آدم ها با هم لحظات مشترك شكل مى گيرند، ولى بعد هر يك در ذهنيت خود فرو مى روند. آدم اينجا تنهاست.

•البته جسارت نويسنده در انتخاب موضوع داستان آناناس و پرداخت زيركانه آن جاى بحث دارد.

در آناناس جسارت خاصى به كار نرفته. از هر ده تا مطلب صفحه حوادث روزنامه ها هشت تايش اخلاقى و جنسى و ناموسى است. براى من جالب است. وزارت ارشاد اين همه نكته بينى و دقت براى چاپ كتاب ها با تيراژ ۲ هزار تا دارد، ولى روزنامه ها با تيراژ ۲۰ هزار و ۵۰ هزار تا خيلى راحت اين مسائل را مطرح و چاپ مى كنند. دو هزار خواننده فرهيخته و روشنفكر كتاب خيلى كم تحت تاثير قرار مى گيرند، تا روزنامه اى كه با تيراژ بالا براى همه اقشار چاپ مى شود.

•شايد به دليل شدت تاثيرگذارى است در تمركز و فضاسازى كه در داستان اتفاق مى افتد.

به نظر من اين فضاسازى و تاثيرگذارى براى خوانندگان صفحات حوادث روزنامه ها هم پيش مى آيد. كسانى را مى شناسم كه ۲ يا ۳ سال حوادث خاصى را در روزنامه ها پيگيرى مى كنند. حتى يك حادثه خاص را در روزنامه هاى مختلف پيگير هستند و در محل كار و خانه راجع به آن بحث مى كنند و خيلى راحت به آن پر و بال مى دهند.

•ولى قلم كليشه اى اين صفحات، موضوعات را به صورت پوشيده بيان مى كند.

عملاً بخش ادبيات است كه بايد به خواننده اطلاعاتى بدهد از اين كه روح او را به تخيل و رويا و حادثه بكشاند. اين كار را در حال حاضر، مجلات و صفحات حوادث براى خواننده انجام مى دهند و تيراژ بالاى اينها جاى خالى كتاب هاى پليسى، كارآگاهى و عشقى را پر مى كند و درواقع، مردم با اين گونه هيجانات تخليه روحى و احساسى مى شوند.

•رمان «جنسيت گمشده» نوشته شما نتوانست در ميان جامعه ادبى جايى براى خود باز كند، اما گويا خوانندگان خاص خود را پيدا كرد.

اين كتاب باب طبع جامعه ادبى و روشنفكرى نمى توانست باشد. درباره جنسيت گمشده از اول هم قصدم نوشتن يك كتاب روشنفكرى نبود. مى دانيد كه اين نوع كتاب ها ويژگى خاص خودشان را دارند. شيوه كار، ايجاد نوعى ارعاب در خواننده است. از طريق ارائه تكنيك هاى مختلف ادبى، بازى با كلمات و ايجاد پازل هاى كلامى و مفهومى. درواقع بگردتا بگرديم نويسنده است با خواننده روشنفكر. من خودم از خواندن اين نوع داستان ها چه ايرانى و چه خارجى اش لذت مى برم و براى نويسندگانش احترام قائلم، ولى انتخاب من براى داستان گويى همان است كه در داستان هايم مى بينيد.

•قبول داريد كه رمان ادبى خوبى نشده است؟

درباره جنسيت گمشده هدف طرح صورت مسئله بود كه هر كس سعى مى كرد به نوعى از كنار آن بگذرد و آن را نديده بگيرد. هنوز هم تقريباً همين طور است. گاهى آدم ها سعى مى كنند صورت مسئله را پاك كنند. قصد من از ابتداى انتخاب موضوع اين بود كه اين تابو را بشكنم. اين كتاب در نوع خودش اولين نوشته بلندى بود كه مسئله اين گروه خاص را مطرح مى كرد. حالا هم تبديل شده است به مانيفست اين افراد. آنها ممكن است با خيلى از مطالب كتاب مخالف باشند، ولى براى شروع خوب بود. بقيه مى توانستند ادامه بدهند. بعدها هم ديديد كه چند فيلم دراين باره ساخته شد و جامعه عكس العمل نشان داد.

•شما در داستان «لاك پشت من» سعى كرده ايد با استفاده از فرم خاطره، داستان را پيش ببريد. اين نوع نوشتن يعنى حركت روى لبه تيغ. چطور توانستيد به داستانى چنين زيبا برسيد؟

كسى به من زنگ زد و براى كتابى به عنوان ۱۰۰ خاطره از ۱۰۰ نفر يك صفحه خاطره خواست. من خاطره كوتاهى نوشتم، ولى نفرستادم. با گذشت زمان آن خاطره شكل گرفت و به صورت داستان درآمد. بعدها مرحوم گلشيرى از من داستانى براى مجله كارنامه خواست و «لاك پشت من» چاپ شد.

•يعنى خاطرات به ويژه به علت آوردن اسم اشخاص و مكان ها؟

از خاطره شروع شد، ولى به وراى آن رفت. من اين داستان را به قصد چاپ ننوشتم، ولى بعدها فكر كردم مى شود از اسامى واقعى آدم ها و مكان ها هم استفاده كرد.در داستان «خواب هاى لعنتى» واقعاً خواننده آزار مى بيند از تكرار خواب ها و دعاها.هيچ اشكالى ندارد. قصدم بر اين بود، نشان بدهم براى بسيارى از مسائلى كه نمى توانيم حل كنيم، به روياهايمان مراجعه مى كنيم. از ناچار بودن به روياها متوسل مى شويم.

•كتاب «يك زن، يك عشق» سال ۷۶ و «گربه هاى گچى» روزهاى آخر سال ۸۲ چاپ شد. به عنوان خواننده حس كردم اين كتاب يك شروع دوباره است، براى فرخنده آقايى كه ۶ سال مجموعه داستانى نداشت.

اين را به حساب كم كارى من بگذاريد. من در شرايطى هستم كه براى هر داستان كوتاه حداقل ۶ ماه و به طور متوسط يك سال كار مى كنم، يعنى انتخاب موضوع، فكر كردن راجع به آن، ديدن تمام جوانب، انتخاب زاويه ديد و پيدا كردن زبان هر داستان برايم طول مى كشد. اين طول زمان براى «خواب هاى لعنتى» ۱۰ سال، در «آناناس» يك سال و در «پرديس» ۶ ماه بود. براى من آغاز مجدد معنى ندارد.

•شنيده ايم رمانى زير چاپ داريد؟

يك داستان بلند است به نام «از شيطان آموخت و سوزاند» در مرحله حروفچينى و چاپ است. يك داستان كوتاه به نام ولگا در مجموعه يك زن، يك عشق داشتم كه حالا آن را به شكل بلند نوشته ام.

•و اين كه تازه از سفر حج برگشته ايد، آيا قصد چاپ سفرنامه تان را داريد؟

اين سفرنامه در طول حج نوشته شد و من حالا دارم سفرنامه هاى ديگران را مى خوانم. هنوز هم بهترين سفرنامه حج، «خسى در ميقات» آل احمد است. اين كتاب منهاى بخش هايى كه آل احمد درباره سياست اظهارنظر مى كند بسيار عالى است و ديد جالبى نسبت به موضوع دارد. نوشتن از مسائل سياسى روز واقعاً به كتاب تاريخ مصرف مى دهد. عجيب است كه نويسنده و داستان نويسى از نظر طنز و نكته سنجى در حد آل احمد نداريم. آل احمد حتى در زمان خودش از داستان نويسان تراز اول نبود و بيشتر او را اديب و منتقد اجتماعى مى دانستند، ولى ديد تيز و طنزگزنده و نكته سنجى اش عالى است.

•جالب است كه سفرنامه حج را از ديد يك زن نويسنده بخوانيم.

قبلاً هم خانم ها سفرنامه حج نوشته و چاپ كرده اند. اخيراً با خواندن سفرنامه هاى حج متوجه شدم، به علت اين كه مناسك و آدابى كه انجام مى شود مشابه است، ممكن است براى خواننده مطالب يكسان و تكرارى باشد لذا در جست وجوى يك زاويه ديد ديگر هستم، تا شكل داستانى به آن بدهم. به هر حال به زمان احتياج دارم.

به نقل از روزنامه شرق:
http://www.sharghnewspaper.com/830230/litera.htm#s58110
http://www.iran-ketab.com/main/Default.asp?book=one&re=true&count=28
http://www.womenrc.com/namaye/7280.gif


نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است