فرخنده آقائی در جديدترين اثرش، که اين بار خود ناشر آن بوده،زندگی زنی مسيحی را به تصوير می کشد که برای ازدواج با مرد مورد علاقه اش مسلمان می شود.اما ماجرا به همين جا ختم نمی شود.زن جوان به خاطر اين تصميم از خانوادهُ خود طرد می شود و بعدها پس از تولد يک بچه شوهرش از او جدا می شود و زن تنها و بی پناه رها می شود.زندگی اين زن از بسياری جهات شگفت انگيز و غير متعارف است.او زنی تحصيلکرده و مسلط به چند زبان است،اما جايی برای خوابيدن ندارد و سقفی بالای سرش نيست.نان برای خوردن ندارد،اما مانيکور ناخنش را فراموش نمی کند.طرد می شود،مورد تجاوز قرار می گيرد ومدت های طولانی در کتابخانه های عمومی شب وروز می گذراند،اما باز هم زندگی را دوست دارد.داستان که به صورت مجموعه ای از يادداشت های روزانهُ اين زن نوشته شده است نثری روان و ساده دارد ونويسنده موفق شده است در نقش روانکاو به دنيای درون شخصيت خود نقب بزند.گربه های گچی،راز کوچک،تپه های سبز و جنسيت گمشده از ديگر آثار اوست.
مجله زنان-کتابخانه زنان-مهر 1384