فرخنده آقايی

صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

  داستان
  يادداشت
  گفتگو
  نقد آثار
  كتاب
  آلبوم عکس
  خواندنی ها

از شيطان آموخت و سوزاند نوشته فرخنده آقايي

مجموعه داستان




در قلمرو ادب - مصاحبه با فرخنده آقائی، رمان نویس در تهران

خوشا به حال کسی که خود را در خانه می بیند


امیر آرمین (رادیو فردا): فرخنده آقائی که از او به عنوان رمان نویس نسل سوم ایران یاد می شود، رمان «از شیطان آموخت و سوزاند» را در سال گذشته منتشر کرد. رمان که به باور شماری از منتقدان از بهترین اثرها در این قلمرو در سال گذشته بوده است، ماجرای زن ارمنی آواره ای است به نام ولگا که به خاطر زناشوئی با یک مسلمان از جامعه ارمنی طرد می شود و وقتی ازدواج هم بی سرانجام می ماند بی پناه و" بی مکان" می شود. رمان شرح یادداشتهای روزانه ولگا با زبانی ساده و یادآوری مکرر مشکلات روزمره این موجود بی مکان است. فرخنده آقائی در باره نام کتاب به رادیو فردا می گوید:

فرخنده آقائی: این اسم یک بیت از شعر یک شاعر مرثیه سرای ارمنی بوده که درباره مسائل مختلفی که بر سر ارامنه می آمده شعر مفصلی گفته و بخشی از آن شعر را من در کتاب آوردم و این بیت را هم به عنوان اسم کتاب انتخاب کردم. ارامنه حدودا در زمان شاه عباس کبیر به ایران مهاجرت کردند، سالهای خوبی را داشتند، ولی بعد از فوت شاه عباس، جانشینان او رفتار زیاد جالبی با آنان نداشتند وارامنه مشکلات و مسائل مختلفی داشتند که در این باره در تاریخ مفصل آمده. شخصیت ولگا مانند اغلب شخصیت داستان های من از یک شخص واقعی گرفته شده. ولگا را من به خوبی می شناختم و می شناسم و از زندگی او الهام گرفتم برای این کتاب.

ا . آ: این که جامعه ارمنی هم این خانم را طرد می کند، شما خواستید درواقع یک نوعی تنگ نظری های دینی را بگویید، پیروی هر دینی که باشد که نمی توانند حدی از مدارا را با دیگراندیشان تصور کنند؟

فرخنده آقایی: تصوری که از دین دارم، شاید آرمانی باشد؛ یک نوع صلح جویی، خیرخواهی و خواستن خوبی و خیر برای همه. ولیکن در عمل می بینیم که این آرمان ها گاهی به شکل دیگری در می آید. داستان در جهت این نبوده که دین را نقد کنم. ولی به هر حال توقعی که از دین می رود یک نوع ایده آلیسمی هست که شاید در بی دینی نیست. در بی دینی همه چیز ممکن است روا باشد. ما از دین توقعی داریم در جهت خیر و صلاح افراد.

ا . آ: شما به هر حال این ولگا را می فرستید به کتابخانه فرهنگسرای اندیشه، یعنی حتی وقتی کلیسا که یک نهاد مذهبی متعلق به او است، طردش می کند، او می رود به فرهنگسرای اندیشه و به کتابخانه. آیا منظورتا ن واقعا این نبوده که به هر حال جامعه روشنفکری بیشتر می تواند پناه انسان های بی پناه باشد تا نهادهای مذهبی در هر شکلش؟

فرخنده آقایی: از این زاویه ندیدم. بیشتر نظرم بوده که اگرانسان ها حق انتخاب داشته باشند، آن چیزی را انتخاب می کنند که به ذاتشان نزدیکتر است. این خانم می توانست انتخاب های مختلف داشته باشد. ولی در انتخاب خودش کتابخانه را انتخاب می کند و بارها می گوید اگر به من اجازه می دادند، تا آخر عمرم اینجا می ماندم. روزهای خیلی خوبی را در کتابخانه دارد، اگرچه بسیار به او سخت می گذرد و روی صندلی می خوابد، و با وجودی که در وهله اول می خواهد از شرایط 24 ساعته بودن آن کتابخانه استفاده کند، ولی بودنش در میان کتابها یک لذتی به او می دهد.

ا . آ: گفتید یک نوع زندگی مخفی داشته و این آوارگی همراه با مخفی شدن به قول یکی از کسانی که کتابتان را نقد کرده، همان بی مکانی انسانها است؟

فرخنده آقایی: داستان شکل بلند یک داستان کوتاهی است که من دارم به نام ولگا. اولین جمله ای که داستان ولگا شروع مِی شود، می گوید: «خوشا به حال کسی که خود را در خانه می بیند.» که منتقد روی این نکته خانه دست گذاشته بود و متوجه این ظرافت شده بود که ما چیزی می خواهيم به نام خانه که الزاما نه به عنوان مکانی که در آن زندگی می کنیم، بلکه یک وابستگی و علاقه ای که داریم. یعنی در کل رمان این شخص به دنبال یک جایی است و در انتها که به یک اتاق می رسد در پشت بام، با چه علاقه ای تمام روز دنبال این است که آبکش پلاستیکی برای آشپزخانه خودش بخرد یا یک پرده ای بخرد. بد یا خوب، بخواهیم یا نخواهیم، بشر همین است. از دید من همه عمر ما به دنبال یک آبکش هستيم، به دنبال یک پرده و يک اتاق .

ا . آ: این یادداشت های ولگا با قلم شیوای شما، برخی مطالبش تکرار مکررات است و این تکرار مکررات را با این که برخی نقد کردند و عیب داستان عنوان کردند، برخی هم آن را ضربه های روزمره ای می دانند که مرتبا تکرار می شود.

فرخنده آقایی: این تکرارها به نوعی برای کسی که دنبال اکشن و یک ماجرای هیجانی در داستان باشد، می تواند خسته کننده باشد، ولی من اینجا از تکرار به عنوان یک فرم استفاده کردم، اين فرم در عین این که ممکن است کسالت آور باشد، یک ریتمی به داستان می دهد. در عین حال هم فکر می کردم خواننده هر جایش را بخواهد، می تواند بگذرد. به هر حال این انتخاب خودم بود که کتاب اين ریتم را داشته باشد.

ا . آ: از فرخنده آقائی مجموعه داستان « گربه های گچی»، « تپه ها ی سبز»، «راز کوچک» و رمان «جنسیت گمشده» نیز پیشتر منتشر شده است.

http://www.radiofarda.com/special_article/2006/4/9c2f17e2-eb3f-4dd8-a743-2a9ca1a99c47.html



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است